فیض‌آباد

مرکز بدخشان در کنار رود کوکچه، دروازهٔ پامیر و سرزمین لاجورد.

فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان، بر سکوی باریکی در کرانهٔ راست دریای کوکچه، در ارتفاع حدود ۱۲۰۰ متر از سطح بحر و در سر حوضهٔ کوچکی در درهٔ میانی این دریا قرار دارد. نام آن که در سراسر جهان فارسی‌زبان محبوب است، کمابیش به معنای «جایگاه فیض و برکت» است. سده‌ها کاروان‌هایی که از کوه‌های بلند شمال‌شرق می‌گذشتند در اینجا به هم می‌رسیدند و این شهر هنوز دروازهٔ طبیعی پامیر و دره‌های لاجورد کوکچهٔ بالا است.

جایی که راه‌های کاروان به هم می‌رسیدند

موقعیت فیض‌آباد آن را به نقطهٔ دیدار طبیعی بدل کرده بود. راه‌هایی که از فراز هندوکش میانه به سوی یارکند در چین و به سوی هند می‌رفتند، هر دو از راه زیباک، در اینجا با راه‌هایی از درواز در شمال و از دشت‌های قطغن در پایین دست به هم می‌پیوستند. جاده‌ای از راه کوتل سرداب شهر را به اشکاشم در کنار آمو دریای بالا، دروازهٔ واخان، پیوند می‌دهد.

مردم مدت‌ها پیش از پیدایش شهر کنونی در این بخش دره ساکن بودند. حدود پنج کیلومتر در غرب، در خمچان، بقایایی از دوره‌های ساسانی تا تیموری در گسترهٔ حدود ۱٫۵ کیلومتر مربع پراکنده است و پل سنگی‌ای که در سال ۱۴۷۹ بر کوکچه ساخته شد، هنوز به صورت ویرانه برجاست.

شهر خرقهٔ مبارک

شهر کنونی در سال ۱۶۸۰ بنیاد نهاده شد؛ هنگامی که میر یار بیگ، پیشوای نقشبندی که جنوب بدخشان را تا اندازه‌ای یکپارچه کرده بود، پایتخت خود را پنج کیلومتر بالاتر از خمچان برد. این آبادی نو نخست جوزون، «جای چارمغز»، نام داشت. پس از آنکه در سال‌های ۱۶۹۷–۱۶۹۸ زیارتگاهی برای نگهداری خرقه‌ای که باور داشتند از آنِ حضرت محمد (ص) است ساخته شد، نام فیض‌آباد گرفت؛ خرقه‌ای که میر یار بیگ آن را هنگام بردنش از سمرقند به هند به دست آورده بود. پس از آنکه احمدشاه درانی در سال ۱۷۶۸ بدخشان را زیر فرمان خود آورد، خرقه به قندهار برده شد.

بخت شهر فراز و فرود داشت. در سال ۱۸۲۹ مراد بیگ قطغنی فیض‌آباد را گرفت، ویران کرد و مردمش را کوچاند؛ شهر تنها در دههٔ ۱۸۶۰ دوباره ساخته شد. با این همه، مجموعهٔ کم‌مانندی از بناهای دینی را نگه داشت، از جمله چند مسجد جامع و زیارتگاه‌های بزرگان محلی در کنار زیارتگاه کهن خرقه که مدرسه‌ای به آن پیوسته است.

بازاری در دل کوه‌ها

بازرگانی همیشه شریان زندگی شهر بوده است. در دههٔ ۱۹۷۰ بازار آن در امتداد یک کوچهٔ تجارتی با حدود ۶۲۰ دکان و چند کاروانسرا کشیده شده بود. در کنار کالاهایی که از جاهای دور آورده می‌شد، فرآورده‌های ولایت نیز فروخته می‌شد: نمک، زیره، چارمغز و زردآلو، و دست‌ساخته‌های فلزی، چرمی و پارچه‌ای. در همان دهه شهر نقطهٔ آغاز بسیاری از هیئت‌های کوهنوردی به هندوکش پیرامون بود.

آب‌وهوای آن از دره‌های بلند پیرامونش ملایم‌تر است؛ میانگین دما در جنوری حدود صفر درجه و در جولای حدود ۲۶ درجهٔ سانتی‌گراد است و بارش سالانه به حدود ۵۲۰ میلی‌متر می‌رسد.

دروازهٔ لاجورد

در بالادست کوکچه معادن سرسنگ قرار دارند؛ سرچشمه‌ای که بدخشان را نامدار کرد. در اینجا لاجورد به رنگ آبی سیر به صورت لایه‌ها و عدسی‌هایی در دل سنگ مرمر، در ارتفاع حدود ۲۵۰۰ تا ۲۶۰۰ متر، یافت می‌شود. پاره‌هایی از لاجورد در گورهایی از میان ۷۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پیش از میلاد پیدا شده و سنگ سرسنگ در ترصیع نقاب زرین تدفین توت‌عنخ‌آمون به کار رفته است. جغرافی‌دانان سده‌های میانه بدخشان را به خاطر لاجورد و لعل‌های سرخی که لعل بدخشانی (بَلَخش) خوانده می‌شدند می‌ستودند؛ نامی که خود از بدخشان گرفته شده است.

به کشف ادامه دهید

منابع

  1. FAYŻĀBĀD (Daniel Balland) — Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/fayzabad/
  2. BADAḴŠĀN i. Geography and Ethnography (Daniel Balland) — Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/badaksan/badaḵsan-i-geography-and-ethnography/
  3. EŠKĀŠ(E)M (C. E. Bosworth) — Encyclopaedia Iranica. https://www.iranicaonline.org/articles/eskasem/
  4. The Sar-e-Sang Lapis Lazuli Deposit — IUGS Geological Heritage Sites, International Union of Geological Sciences. https://iugs-geoheritage.org/geoheritage_sites/the-sar-e-sang-lapis-lazuli-deposit/

آخرین بازبینی: October 2026