پکتیا سرزمین حوزههای بلند و ستیغهای جنگلی در جنوب کابل است. مرکز آن، گردیز، در ارتفاع حدود ۲۳۰۰ متر در حوزهٔ پهناوری میان کوهها قرار دارد، و بر ستیغهای ولایت جنگلهای کاج و اورس پراکندهاند. زمستانها سرد و برفی و تابستانها معتدل است، و در بیشتر ولسوالیها زندگی با آهنگ یک فصل کوتاه کشت پیش میرود.
حوزهها، کتلها و جنگلها
کوههای پکتیا شاخههای جنوبشرقی هندوکشاند که درههای ژرف و کتلهای تنگ آنها را بریده و به فلاتهای بلند میگشاید. گردیز در حوزهٔ بزرگی قرار دارد که رود گردیز آن را آبیاری میکند، بر دشتی که تپههایش روزگاری برای شهر سنگر طبیعی بودند. دریاهای فصلی و جویبارهای کوهی تنها آبیاری محدودی فراهم میکنند، از همین رو کشاورزان زمین آبی را با زمین للمی همراه میکنند.
جنگلهای سوزنیبرگ کاج و اورس بر دامنههای بلندتر میرویند. در ولسوالیهای سرحدی چمکنی و دند پتان هوا آنقدر ملایم است که سالانه دو حاصل برداشته میشود. خانوادهها چلغوزه را از جنگلها جمع میکنند و در بازارهای محلی و آن سوی سرحد میفروشند، و در ولسوالیهایی چون زرمت و میرزکه بقایای باستانی یافت میشود.
گردیز در گذر سدهها
گردیز تاریخ ثبتشدهٔ درازی دارد. در سدههای نخست اسلامی، این شهر مقر امیرنشین کوچکی از خوارج بود که حدود ۱۵۰ سال دوام آورد، تا آنکه در سال ۸۷۰ فرمانروایش سر به فرمان یعقوب لیث صفاری نهاد. اندکی بعد گردیز بخشی از امپراتوری غزنوی شد، در سال ۱۱۶۲ به دست معزالدین محمد غوری افتاد و در روزگار گورکانیان به خانههای چندطبقهاش شهرت داشت.
نام این شهر در نسبت ابوسعید گردیزی، تاریخنگار پارسینویس سدهٔ یازدهم، زنده مانده است؛ کتاب او زینالاخبار که حدود سالهای ۱۰۴۹–۱۰۵۲ به سلطان عبدالرشید غزنوی پیشکش شد، منبع ارزشمندی دربارهٔ پادشاهان ایرانی، تاریخ آغاز اسلام و مردمان آسیای میانه است. کهنتر از آن، پیکرهٔ سنگی گنیش، خدای فیلسر هندو، است که در گردیز یافت شد و کتیبهای نام پادشاهی از شاهیان به نام خینگله را بر خود دارد؛ این پیکره را معمولاً از حدود سدهٔ ششم یا هفتم میلادی میدانند و اکنون در زیارتگاهی هندو در کابل نگهداری میشود.
مردم و معیشت
مردم پکتیا بیشتر پشتوناند و زدران، منگل، احمدزی و تنی از شناختهشدهترین قبیلههای آناند؛ پشتو تقریباً زبان همگان است. خود گردیز از دیرباز آمیختهتر بوده است: سرشماری ۱۹۷۹ آن را شهری با اکثریت تاجیکان دریزبان نشان داد که بازرگانان هندو و سیک نیز در میان دکاندارانش بودند. اتن محلی که با دهل رقصیده میشود، آهنگی تندتر و ضربی سنگینتر از سبک جنوبی دارد.
کشاورزان گندم، جواری، برنج، کچالو، لوبیای سرخ و پیاز میکارند و باغهای سیب، زردآلو، انگور و چارمغز دارند، و فرآوردههای خود را در بازارهای محلی و پاکستان میفروشند. کوچیها تابستان را در گردیز، زرمت و ولسوالیهای همسایه میگذرانند و برای زمستان به خوستِ گرمتر فرود میآیند، و بسیاری از خانوادهها اعضایی دارند که در کشورهای عربی کار میکنند.