در موسیقی افغانستان کمتر صدایی به اندازهٔ زخمهٔ روشن و طنیندار رباب زود شناخته میشود. تارهای ملودی آن که با زخمهای کوچک نواخته میشوند، تند و خوشآهنگ میلرزند و هالهای از تارهای باریکتر در زیر آنها همآوا طنین میاندازد، چنان که هر نغمه گویی در هوا معلق میماند. رباب به «شیر سازها» شهرت دارد و همراه با زیربغلی، طبل جاممانند، یکی از دو ساز ملی افغانستان به شمار میآید. یونسکو در سال ۲۰۲۴ «هنر ساختن و نواختن رباب» را، بر پایهٔ نامزدی مشترک افغانستان، ایران، تاجیکستان و ازبکستان، در فهرست نمایندهٔ میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت کرد.
تراشیده از یک پارچه چوب
رباب افغانی سازی زهی با دستهٔ کوتاه است. کاسهٔ قایقمانند و دستهٔ آن از یک پارچه چوب، به گونهٔ سنتی از تنهٔ درخت توت، تراشیده میشود؛ یونسکو در شرح خود از چوب خشکشدهٔ توت سخن میگوید. درون کاسه به دو خانهٔ صوتی گود میشود که با کمرگاهی باریک و فرورفته به هم پیوستهاند. روی خانهٔ پایینی پوست بز کشیده میشود و خرک بر همین پوست میایستد، در حالی که بخش بالایی با تختهای چوبی پوشانده میشود.
تارهای رباب سه دستهاند. سه تار ملودی که با فاصلهٔ چهارم کوک میشوند آهنگ را مینوازند و دو یا سه تار واخوان زمینهای پیوسته فراهم میکنند. در زیر خرک، تارهای همآوا (طربی) میگذرند — در سازهای بزرگ تا پانزده تار — که به گوشیهایی در کنارهٔ کاسه میرسند. نوازنده این تارها را برای نواختن آهنگ نمیزند؛ آنها با آهنگ همطنین میشوند و پژواک درخشان رباب را پدید میآورند. برای نمونه، ربابی به درازای حدود ۸۰ سانتیمتر در مجموعهٔ پوهنتون هنرهای توکیو سه تار ملودی نایلونی، دو تار واخوان فولادی و سیزده تار همآوای فولادی دارد؛ ربابی کوچکتر در مجموعهٔ سازهای جهانی هارتنبرگر نُه تار همآوا دارد.
تارها ممکن است از روده یا نایلون باشند. نوازنده چهارزانو مینشیند، ساز را کموبیش افقی روی دامن نگه میدارد و با زخمهٔ کوچک چوبی که در دست راست دارد آن را مینوازد. بر دستهٔ رباب چند پرده بسته میشود؛ بر ساز توکیو چهار پرده. پردهها یکی از ویژگیهایی است که رباب افغانی را از سرود بیپردهٔ شمال هند جدا میکند؛ سازی که به طور گسترده بازماندهٔ رباب افغانی دانسته میشود.
هنری که دستبهدست میشود
ساختن رباب خود هنری جداگانه است. یونسکو ربابسازی را مهارتی سنتی میداند که درودگری، کندهکاری چوب، معرقکاری و خاتمکاری را در خود گرد میآورد. این هنر معمولاً با تمرین عملی و اغلب به عنوان سنتی خانوادگی آموخته میشود. بیشتر سازندگان مرد اند، اما نوازندگان از هر دو جنس و از همهٔ سنین، قومیتها و پیشینههای دینی اند.
کار با پارچهای چوب خشکشده آغاز میشود که شکل داده و گود میشود تا کاسه و دسته از آن پدید آید. سپس پوست روی خانهٔ پایینی کشیده میشود، رویهها پرداخت و آراسته میشوند و در پایان ساز تاربندی میشود. از آنجا که هر کاسه با دست از یک پارچه چوب تراشیده میشود، هیچ دو سازی کاملاً همانند نیستند.
نوازندگی نیز به همین گونه منتقل میشود. فستیوال فولکلایف اسمیتسونین شرح میدهد که همایون ساخی، یکی از برجستهترین نوازندگان امروز، از دهسالگی نزد پدرش، غلام ساخی، در رابطهٔ سنتی استاد و شاگرد به آموختن رباب پرداخت. در این شیوه، فن، گنجینهٔ آهنگها و ذوق موسیقایی مستقیم از استاد به شاگرد میرسد.
ریشههای آسیای میانه، لهجهٔ راگ
شجرهنامهٔ رباب سراسر آسیا را در بر میگیرد. انجمن آسیا (Asia Society) این ساز را از اصل آسیای میانه و از خانوادهٔ سازهای زهی دوکاسهای میداند که تار ایرانی، دانین تبتی و رباب پامیری نیز در آن جای دارند. یونسکو رباب را از کهنترین سازهای آسیای میانه، جنوبی و جنوبغربی میشمارد.
خود این نام نیز گسترده است. مجموعهٔ هارتنبرگر یادآور میشود که «رباب» نامی است برای سازهای زهیِ عودمانند با رویهٔ پوستی که از آسیای میانه و جنوبشرقی تا هند، خاورمیانه و شمال افریقا یافت میشوند. برخی از آنها با کمان نواخته میشوند، مانند ربابهٔ عربی که این نام از آن آمده است؛ اما رباب افغانی زخمهای و دوکاسهای است و ساختمانی بسیار متفاوت دارد.
موسیقی کلاسیک رباب لهجهای نیرومند از جنوب آسیا دارد. در دههٔ ۱۸۶۰، امیر شیرعلی خان، فرمانروای کابل، نوازندگان آموزشدیدهٔ کلاسیک را از هند به دربار خود آورد و برخی از خانوادههای برجستهٔ موسیقی کابل تبار هنری خود را به همان زمان میرسانند. انجمن آسیا سبک و گنجینهٔ آهنگهای یکی از این وارثان، همایون ساخی، را ریشهدار در سنت راگ شمال هند میداند که در عین حال پیوندهای سبکی نیرومندی با ایران و آسیای میانه دارد، و خود ساز و موسیقی آن را آفریدههایی آمیخته میخواند.
از عروسی تا تالار کنسرت
رباب هرگز تنها به یک محیط تعلق نداشته است. یونسکو جشنها، عروسیها، مراسم سوگواری، گردهماییها و آیینهای درمانی را از جمله موقعیتهایی برمیشمارد که در آنها رباب نواخته میشود و یادآور میشود که این ساز در موسیقی ارکسترال و معاصر، از جمله گروههای چندملیتی، نیز سازی پیشرو است. استادان رباب به عنوان بزرگان جامعهٔ خود محترم اند و اغلب برخی مراسم و آیینها را آغاز میکنند. شعر و ادب بارها به رباب اشاره کردهاند و بزرگان در محفلها افسانههایی دربارهٔ آن بازگو میکنند.
به گفتهٔ پوهنتون هنرهای توکیو و مجموعهٔ هارتنبرگر، رباب هم در موسیقی مردمی و هم در موسیقی کلاسیک به کار میرود؛ هم آوازها را همراهی میکند و هم خود ملودی مینوازد.
رباب همراه با جامعههای افغان به بیرون از کشور نیز سفر کرده است. همایون ساخی، که در کابل در یکی از خانوادههای برجستهٔ موسیقی افغانستان زاده شد، در سال ۲۰۰۱ در فریمونت کالیفرنیا ساکن شد. او در آنجا مکتبی برای آموزش موسیقی افغانی به کودکان گشود و نوازندهای پرطرفدار شد. یونسکو نیز بر رباب به عنوان پیوندی یگانهساز میان مردم افغانستان، ایران، تاجیکستان و ازبکستان تأکید میکند؛ پیوندی که به ویژه در میان جامعههای مهاجر، داد و ستد فرهنگی و همبستگی را پرورده است.
ربابی را در دست بگیرید؛ کاسهٔ دوخانهای آن هم استوار است و هم زنده: پارچهای از چوب توت که به آوا بدل شده است. همین دگرگونی، که سازندگان و نوازندگان نسل به نسل تکرار کردهاند، همان چیزی است که ثبت یونسکو در پی پاسداری از آن است.

